وقتی پرنده را معتاد می کنند
تا فالی از قفس بدر آرد
و اهدا نماید فال را به جویندگان خوشبختی...
پرواز...
قصه بس ابلهانه ای است از معبر قفس
...

دریادریا |
|
|
وقتی پرنده را معتاد می کنند تا فالی از قفس بدر آرد و اهدا نماید فال را به جویندگان خوشبختی... پرواز... قصه بس ابلهانه ای است از معبر قفس ...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 23:10 توسط دریا
|
عالم همه قطره اند و دریاست حسین خوبان همه بنده اند و مولاست حسین ترسم که شفاعت کند آن قاتل خویش از بس که کرم دارد و آقاست حسین
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 8:55 توسط دریا
|
ای یاس چیده، ای گل نقش چمن، علی! قرآن آیه آیهی پامال من، علی مانند قلب من دهنت پر ز خون شده خون گلوت گشته روان از دهن، علی چسبانده خون به هم، دو لبت را ز گفتگو با چشم خویش حرف برایم بزن، علی لب تشنه، چشم بسته، نفس مانده در گلو زخم تو گشته با دل من هم سخن، علی تو مثل لالهای که همه گشته برگ برگ من مثل شمع سوخته در انجمن، علی جایی برای بوسه نمانده به قامتت از بس که زخمت آمده بر زخم تن، علی ممکن نشد ز روی زمینت کنم بلند از بس که پاره پاره شده این بدن، علی لیلا در انتظار تو چشمش بُوَد به راه زینب چگونه بی تو رود در وطن، علی در حیرتم چگونه ز خونت خضاب شد ماه جمال و زلف شکن در شکن، علی فریاد من بلند ز اشعار میثم است سوزد ز سوز او دل هر مرد و زن، علی
"غلامرضا سازگار"
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 18:49 توسط دریا
|
سالها گفتیم ما از کربلا ، از شهید عشق و میدان بلا
باز هم گفتیم : مظلوما ، حسین ! بی کس و بی بال و پر ، تنها حسین ! او ولی اینگونه در آنجا نبود ، با خدایش بود ، او تنها نبود بود سیمرغی ، نه سیمرغ خیال ، داشت آن سیمرغ هفتاد و دو بال کربلا پیچیده مثل راز بود ، بهترین ، غمگین ترین آواز بود ما نفهمیدیم عمق راز را ، معنی زیباترین آواز را ! کربلا محدود شد بر سر زدن ، گل به سر مالیدن و پرپر زدن تشنه لب گفتیم و هی خوردیم آب ، گریه کردن شد برای ما ثواب کربلا یعنی دو نیرو خوب و بد ، یک طرف ایمان و یک سو دیو و دد یک طرف علم و خدا و روشنی ، یک طرف جهل و سیاهی ، دشمنی کربلا یعنی که فردا باز هم ، این حقیقت هست و این آواز هم باز فردا کربلاها می رسد ، عشق می آید ، بلاها می رسد ! بعد از آن هم کربلا تکرار شد ، کربلاها در زمین بسیار شد گرچه نامش بود نام دیگری ، نام دیگر داشت هر خون پیکری باز هم از جغدهای خشمگین ، ریخت فوجی از کبوتر بر زمین ما فقط در نینوا جا مانده ایم ، غافل از این کربلاها مانده ایم . . .
جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 8:7 توسط دریا
|
شیعیان در سر هواى نینوا دارد حسین خون دل با كاروان كربلا دارد حسین از حریم كعبه و جدش به اشكى شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است ورنه این بى حرمتى ها كى روا دارد حسین آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند عزّت و آزادگى بین تا كجا دارد حسین دشمنش هم آب مى بندد به روى شاه دین داورى بین با چه قوم بى حیا دارد حسین دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا با كدامین سركند مشكل دوتا دارد حسین رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند تا به جایى كه كفن از بوریا دارد حسین اشك خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار كاندرین گوشه عزاى بى ریا دارد حسین
جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 8:48 توسط دریا
|
چنگ دل اهنگ دلکش می زند . ناله ی عشق است و آـتش می زند .قصه ی دل دلکش است و خواندنی . تا ابد این عشق و این دل ماندنی است مرکز درد است و کانون شراب . شعله ساز و شعله سوز شعله کار .خفته یک صحرا جنون در چنگ اون .یک نیستان ناله در اهنگ او. نغمه را گه زیر و گه بم می کند. خرمنی آتش فراهم می کند. کرده خود را میز بان شعله ها. تا بسوزد در میان شعله ها. چنگ دل اهنگ دلکش می زند ناله ی عشق است وآتش می زند. هر که عاشق پیشه تر بی خویش تر .هر دلی بی خویش تر درویش تر. در دل من داغ ها از لاله هاست همچو نی در بند بندش ناله هاست ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 8:19 توسط دریا
|
سری دارم که شیدای حسین است
دلی کان دل فقط جای حسین است ... باز هم در ماتم روی حسین باز هم در سوگ ان آلاله ایم فرارسیدن محرم به همه عاشقان ابا عبدالله تهنیت باد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 20:11 توسط دریا
|
کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم
بزرگ که شدیم چقدر دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرف هایش را از نگاهش میتوان خواند... اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمد دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم که سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست خدایا ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگییم خط کشیدن و نقاشی روی دیوار باشد کاش کوچک بودم تا از ته دل میخندیدم تا مجبور نباشم تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی با بوسه ای همه چیز را فراموش می کردم خدایا ای کاش بزرگ به دنیا می امدم و کوچک میمردم خداجونم یادمه کوچیک که بودم یه سوال بزرگ داشتم این که چرا بزرگترا همش میگفتن برا ما دعا کنید دلتون پاکه خدا خیلی دوستون داره دعای شما مستجاب میشه... جواب سوالمو نفهمیدم تا خودم یکم بزرگ شدم حالا که بزرگ شدم یه ارزو دارم دلم پاک بمونه مثله بچگی....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 19:0 توسط دریا
|
با بودنم شيشه لحظه ها را مدام شستم آنقدر شفاف شد كه بالاخره روزي نديدمش و تمام قد به آن خوردم .................. نمي دانم ... به ترمیم ترک های شیشه برسم يا خودم ؟! ..... باران ، باور نمي كنم آه تو مرا گرفته باشد ! خودت بهتر ازهمه مي داني هر آنچه دارم از توست ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 8:20 توسط دریا
|
مهربانا!!!
که نامت ارامش دلهاست بغضی بی بهانه در گلو دارم که به همان بهانه ی بی بهانگیش اماده شکفتن است و باز هم به تو می اندیشم زانوانم را خم می کنم در پیشگاهت و تسلیم می کنم وجودم را به رضای تو و در این دیدار قفل از دل باز می کنم نوای اسم مقدست ارامش بخش دلم می شود دلی که ... پس با من سخن بگو برای ادامه دادن راهی که دریائیم کند نیازمند یاری تو ام. صدایم کن ومرا در عظمت دریای وجودت غرق کن تا من اماده نیایش شوم...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 20:53 توسط دریا
|
|
|